PEJI.IR

فقر

۱۴۰۵ تیر ۸, دوشنبه ساعت ۲۲:۰۳
شخصی

این دنیا وحشتناک بی رحمه.

هنوز که هنوزه من دارم با فقر دست و پنجه نرم میکنم و هیچ جوره نمیتونم ازش خارج بشم.

یادمه دوست داشتم اندروید کار کنم ولی اون موقع ها فهمیدم که اندروید کار کردن مال پولدار هاست چون یک اینترنت درست و حسابی میخاد و یک سیستم خوب !

یادمه دوست داشتم یک زبان برنامه نویسی JIT با C توسعه بدم و با اینکه شاید ۷۰ درصدش رو توسعه دادم بعدش فهمیدم حتی ساختن یک چیز پیچیده مثل زبان برنامه نویسی هم مال پولدارهاست. آخه آدم بدون داشتن پول مگه میتونه بشینه خونه و چنین کاری رو انجام بده ؟

یادمه خیلی کارها میخاستم انجام بدم و متوجه شدم که من فقط و فقط باید این شکم لعنتیم رو سیر کنم و کار دیگه ای نمیتونم انجام بدم.

یادمه خیلی به الکترونیک علاقه داشتم و خیلی در موردش مطالعه میکردم ولی اینم توی نطفه خفه شد. چون من حتی توان خرید یک خازن یا یک مقاومت ساده رو نداشتم. من نمیتونستم سوار اتوبوس بشم یعنی پول بلیت اتوبوس نداشتم که بتونم سوارش بشم که حتی بخام خودم رو تا دم مغازش برسونم تا بتونم چیزی که میخام بخرم و بسازم.

همه و همه توی نطفه خفه شدن. من موندم و یک آدم خفه شده. هر چیزی که دوست داشتم توی نطفه خفه شد. به هر آدمی هم رسیدم اونقدر بی شرف بود که با اینکه این حجم و استعداد و شوق رو در من میدید به جای کمک کردن پاشو میگذاشت روی گلوی من تا نتونم نفس بکشم و خدایی نکرده رشد نکنم.

هنوز هم دارم برای زندگیم میجنگم. ولی هنوز که هنوزه خیلی ها رو میبینم که یک پوز خندی گوشه لبشونه و به حالت تمسخر به من نگاه میکنن که تو هیچ گوهی نیستی.

احمد رضا

۱۴۰۲ خرداد ۵, جمعه ساعت ۷:۲۱
شخصی

دنیا دارد سنگ میشود رفیق

همه ی دل ها دارند سنگ میشوند و کسی ذره ای دلش نمیسوزد

آدمها بد تاوانی پس میدهند بابت آدم نبودنشان

روزگار خوشی با هم داشتیم، این همه سال رفاقت کم نبود

یاد تمام وجود تو در تک تک سلول های من باقی میماند

خال روی چانه ات، ابروهای کمانی ات، دماغ مردانه ات و موهای پر پشتت و ریش های که شبیه دیکاپریو بود و وقتی بهت گفتم گفتی دقت نکرده بودم

فرم راه رفتنت و خندیدت و با دست شوخی کردنت

سرت را بالا میگرفتی و با یک فرم خاصی میدویدی و میخندیدی

دستان سردت که و زخم روی دستت و آن تاجی که روی دستت تتو زده بودی

پیش من که بودی شب ها راحت میخوابیدی

امان که از این دنیا جهنمی ساخته اند که ما همه در آن در حال سوختنیم

چقدر که نخوابیدی و خوابت نمیبرد

چقدر که ۲ روز ۲ روز بیدار بودی و خوابت نمیبرد

روز های افسردگی و تنهایی من چقدر پیاده می آمدی دم خانه و هوای من را داشتی

چقدر که در و دل کردیم رفیق

چقدر راه رفتیم و حرف زدیم

چقدر که شب گردی گردیم

اولین بار با هم مست کردیم

چقدر خوشرو و خوش اخلاق بودی

چقدر مهربان و دلسوز بودی

احمد رضا

دوست داشتی احمد رضا صدایت کنند

مگر میشود ؟ درد نبودن تو قلب من را به درد می آورد رفیق

قلبم میخواهد از جا کنده شود

کاش قلیون رو ترک نکرده بودم

لعنت به من

لعنت به من که میتونستم بیشتر پیشت باشم و توی چایخونه تخته بازی کنیم

عجب چشمان زیبایی

۱۴۰۲ اردیبهشت ۱, جمعه ساعت ۱۳:۵۵
شخصی

چشمانش من را گرفت

و دارد با من یکی میشود گلی جانم

فردا

روز رهایی ما از تنهایی

فردا

روز عشق ما است

فردا

گلی جانم با من سر تا پا یکی میشود

آیاتای عزیزم، روز همسر شدنمان مبارکمان باشد.