همیشه براش غریبه بود


هر چه قدر تلاششو کرد که باهاش غریبه نباشه اما اون باهاش غریبه بود.

همیشه اون رو شما خطاب میکرد. هیچ وقت نتونست قلبشو به دست بیاره. حتی یبار ایستاد و گفت به جای اون منو بزن. ولی دست به اون نزن. اما باز هم نتونست قلبشو به دست بیاره. همیشه میخواست مال اون باشه. کلی براش جنگید و هر حرفی رو بابتش شنید. اما اون هنوزم دوستش نداشت. فقط این اواخر دلش براش میسوخت. همین و بس.

دیدگاه بگذارید

دیدگاه

دیدگاه ها بدون تایید میباشد.