طناب دار


من به دنبال طناب دارم میگردم تا خودم را حلق آویز کنم. طنابی از جنس نخ نه از جنس آن طناب های پلاستیکی. آخر همیشه در تصوراتم یک طناب به رنگ قهوه ای کم رنگ که رشته های آن از هم تکه تکه شده اند و چند سالی هم از عمر طناب میگذرد، بوده. آن طناب هنوز رمق نگه داشتن گلوی یک آدم را در هوا دارد و آن رشته های تکه تکه و چند سالی که از عمرش میگذرد باعث نمیشود نتواند من را تحمل نکند. هر روز که از خواب بیدار میشوم آن را در ذهنم تصور میکنم، انگار باید اینکار را انجام بدهم تا در ذهنم آن جوری که دوست دارم خودم را دار بزنم شکل بگیرد و آن طناب باید به یاد من بیاورد که چگونه خودم را به دار خواهم آویخت.

دیدگاه بگذارید

دیدگاه

دیدگاه ها بدون تایید میباشد.